تبليغاتX
پاییز
شنبه سیزدهم تیر 1388
پایان دنیا
پایان دنیا
 
خداوند را فرشته است که هر روز فریاد می کند:
بزایید برای مردن،
جمع کنید برای از بین رفتن،
و بسازید برای ویران گشتن...
علی(ع)
 
نوشته شده توسط مرد پاییزی در 9:28 | | لینک
پنجشنبه چهارم تیر 1388
معرفت
معرفت
 
معرفت نيست در اين قوم، خدا را سببی...
 
نوشته شده توسط مرد پاییزی در 19:26 | | لینک
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388
مرگ يا زندگي
مرگ يا زندگی
 
يا من زنده نيستم يا زندگی همين است
بر مرگ آفرين باد گر زندگی همين است...
 
نوشته شده توسط مرد پاییزی در 21:8 | | لینک
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388
ديكتاتور
دیكتاتور
 
دیكتاتور
بر صفحه‌ی تلویزیون
از آزادی می گوید
جهان از جیغ میلیون ها نوزاد می لرزد
شاعر لیوان را پر می كند
آن را به سلامتی گینزبرگ سر می كشد
كلاغی روی آنتن تلویزیون می نشیند
و بر شانه های دیكتاتور
فضله می اندازد.
واهه آرمن
 
نوشته شده توسط مرد پاییزی در 19:28 | | لینک
چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388
تنهاتر از بيابان
تنهاتر از بيابان
 
انسان همیشه مغرور
سرکش چو موج دریا
جان اش پر از ستاره
اما همیشه تنها
این عالم غریبی است
انسان بدون انسان
پر های و هو ولیکن
تنها تر از بیابان...
عباس بهادری
 
نوشته شده توسط مرد پاییزی در 19:19 | | لینک
چهارشنبه ششم خرداد 1388
مست و هشیار
مست و هشیار
 
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت: ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
 
گفت: مستی، ز آن سبب افتان و خیزان می روی
گفت: جرمِ راه رفتن نیست، ره هموار نیست
 
گفت: می باید تو را تا خانه‌ی قاضی برم
گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست
 
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
گفت: والی از کجا در خانه‌ی خَمّار نیست
 
گفت: باید حَدّ زند هشیار مردم، مست را
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
پروین اعتصامی
 
نوشته شده توسط مرد پاییزی در 18:16 | | لینک
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388
دلم...
دلم...
 
دلم گرفت
ای هم نفس
تنم شكست
تو اين قفس...
 
نوشته شده توسط مرد پاییزی در 18:8 | | لینک
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388
درخت نیستم
درخت نیستم
 
درخت نیستم
فقط در بهار شکوفه دهد تنم
تابستان ها
در سایه ام بنشینند
میوه هایم را سبک-سنگین کنند
نه اینکه زرد نباشم
نمی ریزم
زمستان
هیچ وقت
دست برنمی دارد از سرم
مهدی مظفری ساوجی
 
نوشته شده توسط مرد پاییزی در 18:59 | | لینک
پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388
عادت می كنی
عادت می كنی
 
درخت كه مثل همیشه است!
چه اتفاقی برای پرنده ها افتاد؟
كه امروز، امروز نیست
چه اتفاقی برای آینه افتاد
كه من... من... نیست... نیست!
عادت می كنی
به نام فروردین
به نام كوچكت
به نام كوچه ها...
عادت می كنی به كفش های تازه
خیابان های تازه تر...
به تمام شهر عادت می كنی.
اما
فقط
عادت می كنی.
سعیده جوادزاده
 
نوشته شده توسط مرد پاییزی در 18:25 | | لینک
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388
زندگی کوچک
زندگی کوچک
 
ترک کن!
زندگی کوچک ات را
عادت
روزمرگی
قناعت را
 
ترک کن!
زندگی کوچک ات را
برای دیدار سرزمین های دور
آنجا که گیاهان
در زیر برف ها جوانه زده اند
و بر کوهساران
نشانه هایی نو از حیات می جوشد
 
ترک کن!
زندگی کوچک ات را
ترک کن!
 
رویاها دست یافتنی است.
رویاهای پنهان!!
رویاهایی که اینک
از دستان ما دور می نماید.
 
ترک کن!
زندگی کوچک ات را
ترک کن!
 
سنجاقک های کوتاه پرواز
طعمه‌ی مرغ ها خواهند شد.
طعمه‌ی زمان در گذر!!
عبدالحمبد دادوند
 
نوشته شده توسط مرد پاییزی در 19:24 | | لینک