تبليغاتX
پاییز
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
عشق دروغ!

عشق دروغ!

 

رفته بودیم که دور از انظار دیگران، ساعتی با سرگردانی یک عشق بی پناه، زیر روشنایی مات ماه، گردش کنیم... آسمان کاملاً صاف بود. مهذا، پاره ابری سیاه، صورت نازنین ماه را، در سیاهی خود ناپدید می کرد... گفتم آسمان به این صافی، معلوم نیست این قطعه ابر سیاه، از گریبان ما چه می خواهد؟! اشاره به ابر کرد، آهی کشید و گفت: آن؟ آن ابر نیست! عصاره است. عصاره ناله های پنهانی عشاق واقعی است... روی ماه را پوشانده است، تا ماه شاهد عشق دروغ من و تو نباشد...

کارو

 

نوشته شده توسط مرد پاییزی در 18:9 | | لینک
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387
ثروت

ثروت

 

ثروت شری است که انسان به خاطر آن باید پوزش بخواهد.

مونتسکو

کتاب روح القوانین

 

نوشته شده توسط مرد پاییزی در 19:12 | | لینک
شنبه هفتم اردیبهشت 1387
عکس العمل

عکس العمل

 

اگر دیری در مغاکی چشم بدوزی، آن مغاک نیز در تو چشم می دوزد.

نیچه

 

نوشته شده توسط مرد پاییزی در 19:18 | | لینک
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
زبان سکوت

زبان سکوت

 

یک ساعت تمام

بدون اینکه یک کلام حرف بزنم

به روی اش نگاه کردم

فریاد کشید که:

آخر خفه شدم!

چرا حرفی نمی زنی؟

گفتم: نشنیدی؟!... برو!...

کارو

 

نوشته شده توسط مرد پاییزی در 19:24 | | لینک
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387
تنهایی

تنهایی

 

تنهایی خود شکوهی دیگر دارد.

 

نوشته شده توسط مرد پاییزی در 19:35 | | لینک
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386
پاییز

پاییز

 

پاییز است، پاییز

زمین و زمان زرد شده اند

خزان به همه جا سرک کشیده است

حتی گل های قشنگ پرده‌ی خانه‌ی مادربزرگ هم

زرد شده اند...

اشرف اعظمی

 

نوشته شده توسط مرد پاییزی در 10:32 | | لینک
شنبه چهارم اسفند 1386
دنیای کوچک

دنیای کوچک

 

دنیا به رغم همه‌ی عظمت ظاهری اش، به اندازه‌ی تنهایی یک انسان است.

 

نوشته شده توسط مرد پاییزی در 18:59 | | لینک
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386
ساعت عشق

ساعت عشق

 

هرگز به دست اش ساعت نمی بست

روزی از او رسیدم

پس چگونه است

که همیشه سر ساعت به وعده می آیی؟

گفت:

ساعت را از خورشید می پرسم

پرسیدم

روزهای بارانی چطور؟

گفت:

روزهای بارانی

همه‌ی ساعت ها ساعت عشق است!

- راست می گفت

یادم آمد که روزهای بارانی

او همیشه خیس بود-

واهه آرمن

 

نوشته شده توسط مرد پاییزی در 18:36 | | لینک
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386
تنهایی

تنهایی

 

هر انسانی تا بیکران و تا بی نهایت تنهاست.

مارسل پروست

 

نوشته شده توسط مرد پاییزی در 12:9 | | لینک
شنبه بیستم بهمن 1386
چهاردیواری تنهایی

چهاردیواری تنهایی

 

تنهایم

در این اتاقک کوچک

آن سوتر آخرین صندلی

انتظار تنهایی مرا می کشد

در پرده‌ی چشمانم

خورشید غروب می کند

و آدم ها

بی توقف می گذرند

از ریزش قطرات باران

همه‌ی اینها به سرعت می گذرند

از پنجره‌ی

اتوبوس

کهنه!

پریا پورزند

 

نوشته شده توسط مرد پاییزی در 12:54 | | لینک