عشق دروغ!
رفته بودیم که دور از انظار دیگران، ساعتی با سرگردانی یک عشق بی پناه، زیر روشنایی مات ماه، گردش کنیم... آسمان کاملاً صاف بود. مهذا، پاره ابری سیاه، صورت نازنین ماه را، در سیاهی خود ناپدید می کرد... گفتم آسمان به این صافی، معلوم نیست این قطعه ابر سیاه، از گریبان ما چه می خواهد؟! اشاره به ابر کرد، آهی کشید و گفت: آن؟ آن ابر نیست! عصاره است. عصاره ناله های پنهانی عشاق واقعی است... روی ماه را پوشانده است، تا ماه شاهد عشق دروغ من و تو نباشد...
کارو
ثروت
ثروت شری است که انسان به خاطر آن باید پوزش بخواهد.
مونتسکو
کتاب روح القوانین
عکس العمل
اگر دیری در مغاکی چشم بدوزی، آن مغاک نیز در تو چشم می دوزد.
نیچه
زبان سکوت
یک ساعت تمام
بدون اینکه یک کلام حرف بزنم
به روی اش نگاه کردم
فریاد کشید که:
آخر خفه شدم!
چرا حرفی نمی زنی؟
گفتم: نشنیدی؟!... برو!...
کارو
تنهایی
تنهایی خود شکوهی دیگر دارد.
پاییز
پاییز است، پاییز
زمین و زمان زرد شده اند
خزان به همه جا سرک کشیده است
حتی گل های قشنگ پردهی خانهی مادربزرگ هم
زرد شده اند...
اشرف اعظمی
دنیای کوچک
دنیا به رغم همهی عظمت ظاهری اش، به اندازهی تنهایی یک انسان است.
ساعت عشق
هرگز به دست اش ساعت نمی بست
روزی از او رسیدم
پس چگونه است
که همیشه سر ساعت به وعده می آیی؟
گفت:
ساعت را از خورشید می پرسم
پرسیدم
روزهای بارانی چطور؟
گفت:
روزهای بارانی
همهی ساعت ها ساعت عشق است!
- راست می گفت
یادم آمد که روزهای بارانی
او همیشه خیس بود-
واهه آرمن
تنهایی
هر انسانی تا بیکران و تا بی نهایت تنهاست.
مارسل پروست
چهاردیواری تنهایی
تنهایم
در این اتاقک کوچک
آن سوتر آخرین صندلی
انتظار تنهایی مرا می کشد
در پردهی چشمانم
خورشید غروب می کند
و آدم ها
بی توقف می گذرند
از ریزش قطرات باران
همهی اینها به سرعت می گذرند
از پنجرهی
اتوبوس
کهنه!
پریا پورزند
