دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
عشق دروغ!
عشق دروغ!
رفته بودیم که دور از انظار دیگران، ساعتی با سرگردانی یک عشق بی پناه، زیر روشنایی مات ماه، گردش کنیم... آسمان کاملاً صاف بود. مهذا، پاره ابری سیاه، صورت نازنین ماه را، در سیاهی خود ناپدید می کرد... گفتم آسمان به این صافی، معلوم نیست این قطعه ابر سیاه، از گریبان ما چه می خواهد؟! اشاره به ابر کرد، آهی کشید و گفت: آن؟ آن ابر نیست! عصاره است. عصاره ناله های پنهانی عشاق واقعی است... روی ماه را پوشانده است، تا ماه شاهد عشق دروغ من و تو نباشد...
کارو
نوشته شده توسط مرد پاییزی در 18:9 | | لینک

