تبليغاتX
پاییز - مست و هشیار
چهارشنبه ششم خرداد 1388
مست و هشیار
مست و هشیار
 
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت: ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
 
گفت: مستی، ز آن سبب افتان و خیزان می روی
گفت: جرمِ راه رفتن نیست، ره هموار نیست
 
گفت: می باید تو را تا خانه‌ی قاضی برم
گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست
 
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
گفت: والی از کجا در خانه‌ی خَمّار نیست
 
گفت: باید حَدّ زند هشیار مردم، مست را
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
پروین اعتصامی
 
نوشته شده توسط مرد پاییزی در 18:16 | | لینک